تبليغاتX
خاطرات وخطرات 2
خاطرات وخطرات 2
خاطرات شخصی  
قالب وبلاگ
لینک دوستان

حرف مفت زدن یا مفت حرف زدن !

 

 

1-سال گذشته در آستانه فرارسیدن عید نوروز فیلم "جدایی نادر از سیمین " جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی را بدست آورد واسباب خوشحالی وشادمانی دوستداران هنر وفرهنگ این مرز وبوم را فراهم آورد .دراین میان ازسوی اشخاص حقیقی وحقوقی مختلف اعم از صاحبنظران سیاسی ،هنرمندان ؛ورزشکاران نسبت به موفقیت این فیلم نقطه نظرات گوناگونی مطرح شد وهرکس از دریچه ذهن خود به این موفقیت فرهنگی نگریست .درمیان اظهارنظرهای مختلفی که درباره موفقیت این فیلم ابراز شد دیدگاه صادق زیباکلام از نئولیبرال های اقتصادی وازسینه چاکان حاکمیت سرمایه داری وبخش خصوصی درکشورمان قابل تامل است .

ایشان موفقیت این فیلم را بیشتر مدیون آدام اسمیت که از نظریه پردازان اصلی نظام منحط سرمایه داری است ،دانست !تاسازندگان ودست اندرکاران ساخت این فیلم .

او درمصاحبه با روزنامه آرمان روابط عمومی اظهار داشت :موفقیت فیلم جدایی نادر از سیمین یکبار دیگر این نظریه ادام اسمیت را به کرسی نشاند که دولت تاجر خوبی نیست !.اواینگونه استدلال آورد که چون این فیلم دربخش خصوصی تولید شده است توانست جایزه اسکار را نصیب خود سازد واز جنبه های دیگر موفقیت این فیلم غافل ماند .

صادق زیبا کلام ازاین نکته غافل است که سینمای ایران کاملا زیر نظر دولت اداره می شود واز ابتدا تا سرانجام دولت درساخت فیلم نظارت ودخالت دارد .جواز ساخت فیلم توسط دولت صادر می شود وفیلم بعداز تولید باید ازدستگاه فرهنگی متولی امر یعنی وزارت ارشاد اسلامی پروانه نمایش کسب کند تا اجازه نمایش در سینماهای کشور را بیابد .فیلم جدایی نادر ازسیمین نیز ازاین قاعده مستثنی نبود واساسا حمایت های بعدی متولیان فرهنگی دولت درموفقیت این فیلم بی تاثیر نبود .بهنگام ساخت فیلم بخاطر سوتفاهم یکبار پروانه ساخت فیلم باطل شد ولی دوباره از طرف دولت صادر گردید .همچنین دولتیان با اختصاص دادن ایام نوروز سال 1390 برای نمایش فیلم توانستند درموفقیت این فیلم درگیشه تاثیرگذارباشند وتوجه اهلب نظر را به این فیلم جلب کنند .همچنین فیلم با حمایت ودخالت دولت بعنوان فیلم انتخابی از جانب ایران برای اسکار معرفی شد که درنهایت توانست این جایزه ارزشمند را بدست آورد وهمینطورکه ملاحظه می کنید این موارد هیچ ربطی به ادام اسمیت نداشت وآقای زیباکلام با ارتباط دادن دوچیز کاملا بی ربط به یکدیگر باردیگر خواست  نظام ننگین سرمایه داری وفرایند خصوصی سازی را که یک رویکرد ارتجاعی اقتصادی است که حاصلی جز گسترش فقر وشکاف روزافزون طبقاتی و بسط وتوسعه بی عدالتی های اقتصادی واجتماعی نداردرا نظامی مطلوب جلوه دهد .درحالیکه مدتهاست بوی تعفن نظام سرمایه داری بلند شده وکشورهایی که به این شیوه روی آورده اند چندسالی است گرفتار عمیق ترین ولاینحل ترین مشکلات وبحران های اقتصادی شده اند .بهرحال آقای زیبا کلام برای اثبات ارادت خود به نظام سرمایه داری ترجیح داد جایزه اسکار را از دست "اصغرفرهادی "گرفته وحواله ادام اسمیت نماید .

 

2-درهمان روزها بود که دریکی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان شاهد مناظره یک روحانی دیندار با یک روشنفکر بظاهر لائیک بودم .این روشنفکر بظاهر لائیک ادعا می کرد انسان مدرن دنیای امروز انسان بی دین است که از مرز دین عبور کرده است .

این حرف اگر تا چند دهه پیش خوشایند طبع ماتریالیست ها و منکرین وجود خدا جلوه می کرد مدتی است اهمیت واعتبار خود را از دست داده واتفاقا سالهاست حتی درکشورهای اروپایی انسانهای سرگشته گوهر گمگشته خویش را در بازگشت به دین جستجو می کنند .البته یک دین امروزی و مبتنی بر حقایق مسلم ومنطقی نه دین آغشته وآمیخته با خرافات وموهومات .

اگرقرارباشد انسان بی دین انسانی مدرن بشمار آید انسانهای غارنشین اولیه وبسیاری ازقبایل بدوی که در نقاط دوردست وجنگلها به شیوه همان انسانهای نخستین زندگی می کنند باید جزو مدرن ترین انسانها بشمار آیند .

دوران بی دینی نیز همچون دوران مارکس ولنین وفروید مدتهاست به پایان رسیده وبقول دانشمندی قرن بیست ویکم یا قرن دین خواهد بود یا اساسا چنین قرنی تابه اخر دوام نخواهد داشت .

 

3-یک هفته قبل از فرا رسیدن نوروز ازناحیه کلیه دچار خونریزی شدید شدم .وقتی به بیمارستان مراجعه نمودم معلوم شد یک سنگ یازده میلمیتری درکلیه چپم جاخوش کرده و به آن آسیب جدی زده است .ازبیمارستان که باز می گشتم .راننده تاکسی بادیدن عکس رادیولوژی در دستان من گفت خدا بد نده .ماجرا را برای او شرح دادم .این راننده تاکسی که یک پیرمرد هفتاد –هشتاد ساله بود بجای دلداری و آرامش بخشیدن بمن شروع به زدن حرفهایی کرد که گویا من درآستانه مرگ قرار گرفته ام و عمرم کفاف دیدن سال نو را نخواهد داد .خلاصه این راننده انقدر ما را ترساند تا بناچار زبان به اعتراض گشودم گفتم :بس کنید آقا .توی دل مارا پاک خالی کردید !.وقتی با اعتراض من مواجه شد ،گفت :ببخشید که ناراحتتان کردم .اخر من تکنسین بازنشسته اطاق عمل هستم وخواستم حساسیت های کار را به شما یاد آور شوم .اخرمن در دهه پنجاه یک رفیق داشتم که اون هم سنگ کلیه آورد و تا آستانه مرگ پیش رفت .بعد اضافه نمود :حالا که ناراحتتان کردم می گردم برایتان ترب سیاه پیدا می کنم می آورم منزلتان تاشاید سنگ دفع شود و جبران مافات شده باشد .توی دلم گفتم :مردحسابی !بقول قدما نه سرم رو بشکون ،نه تو دامنم گردو بریز .مارا حسابی ترساندی .ترب سیاه پیشکش .

آن راننده کرایه ای اضافه بر عرف گرفت ورفت پی کارش وپشت سرش را هم نگاه نکرد .

بهرحال من هرموقع گرفتار آدمهایی شده ام که سعی می کنند درباره هرچیزی اظهارنظرکنند ودرباره هرچیزی دانسته ونادانسته زبان به سخن بگشایند به تجربه دریافته ام این افراد چون زیاد حرف می زنند یامفت حرف میزنند یا حرف مفت زیاد میزنند .تمام

 

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:34 ] [ محمد حسین آسایش ]

اینترنت،کمین گاه انحرافات اجتماعی واخلاقی

یکی از خصلت های ما ایرانی جماعت دراین است که همیشه پدیده های جدید ونوین را از کارکردهای اصلی خود تهی ساخته وازآن پدیده تازه ای جهت نیل به مقاصد ومنافع آلوده شخصی می سازیم .واین مقوله درمورد همه دستاوردهای تکنولوژی مصداق دارد ازتلفن همراه گرفته تا اینترنت و..

اینترنت یک رسانه نوین وکارامد در جهت تبادل افکار وتضارب ارا ویکـ آبژه برای مبادلات فرهنگی است ازاینروهمانندسینما غیراز رسانه ،صنعت وهنر نیز به شمار می اید .

ولی درایران این پدیده نوین تبدیل به یک وسیله مبتذل برای بسیاری از دختران وپسران شده تا بواسطه آن بتوانند باجنس مخالف ارتباط برقرار سازند وازانجا که در دنیای واقعی این نوع روابط ازسوی برخی نهادها وسازمان های دولتی کنترل می شود .لاجرم این دسته از دختران وپسران به شکل گسترده ای به اینترنت رو آورده اند واین عرصه فرهنگی را به ابتذال تهوع آور ومشمئزکننده ای کشانده اند .

ازاینرو درسرویس دهنده های وبلاگی با حجم انبوهی از وبلاگ هایی روبرو هستیم که صاحبان آن حرفی برای گفتن ندارند و تنها برای ارتباط وجذب جنس مخالف این وبلاگ ها را براه انداخته اند .

البته این پدیده منحصر به جوانان نیست حتی برخی از مردان متاهل ولی بوالهوس وزنان بی مسئولیت نیز ازاین قاعده مستثنی نمانده اند .

حتی دراین میان به کرات شاهد بودم افرادی که وبلاگ هایشان بظاهر فرهنگی بوده وخودشان را ادمهایی ظاهرالصلاح جلوه داده اند ولی درباطن همان مقاصدی را تعقیب می کنند که پسران دخترباز و دختران پسرباز تعقیب می کنند فقط به چهره خود نقاب زده اند وخودشان را پشت ظاهری دروغین پنهان ساخته اند .

دراین سالها شاهد بودم ازبستر این روابط بیشتر دختران لطمه خورده اند تا پسران که این هم ناشی از سطحی اندیشی وسبک مغزی انها بوده است که گمان می کردند اینترنت ودنیای وب نگاری محمل وبستری برای شوهریابی ورفتن به خانه بخت است .

ازاینروبسیاری از افرادی که از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند و در دنیای واقعی از برقراری یک ارتباط سالم وسازنده با جنس مخالف عاجز مانده اند متاسفانه برای ارتباط باجنس مخالف ازدنیای واقعی گریخته وبه جهان مجازی اینترنت پناه آورده اند .

غافل از انکه ادمهایی که از طریق اینترنت به دوستیابی رو آورده اند غیرقابل اعتمادترین ادمهابرای دوستی هستند ودختران وپسرانی که براین باورند که ازطریق اینترنت می توانند دوست دلخواه وقابل اعتمادی بیابند سخت در غفلت هستند .ازاینرو در درازمدت بعداز قطع این نوع روابط آسیب های جدی جبران ناپذیری را متحمل می شوند .

اشتباه نکنید .من با روابط سالم وسازنده بین دختران وپسران مخالف نیستم وبراین اعتقادم یک رابطه سالم میان دوجنس مخالف به رشد وارتقای فکری انها کمک می رساند و به درک متقابل میان دختران وپسران یاری می رساند ولی بشرط اینکه برای این دوستی شناخت کافی وجود داشته باشد واین شناخت در دنیای سراسر نیرنگ وفریب اینترنت بدست نمی اید .

اگر روزی فرصتی فراهم آید از آسیب هایی که بسیاری از دختران وپسران ازبستر این روابط خورده اند برایتان خواهم نوشت .

ازاین نکته که بگذریم اینترنت کار کپی برداران وسارقین فرهنگی را آسان نموده است به گونه ای که درمواردی شاهد بودم بعضی از اهالی مطبوعات برخی از مقالات ونوشته ها را از اینترنت گرفته و بنام خود درمطبوعات به چاپ رسانده اند ودر مواردی دیگر بالعکس برخی ها هم مطالب مطبوعات را گرفته وبنام خود وبدون ذکر ماخذ دروبلاگ هایشان درج کرده اند ودراین میان کپی برداری وبلاگ ها از روی یکدیگر نیز بازار پر رونقی دارد !

متاسفانه وجود همین آسیب ها و آشفتگی ها باعث شده بسیاری از اهل نظر و صاحبان اندیشه عطای این پدیده را به لقای آن بخشیده وازاین عرصه دامن بیرون کشند که جای تاسف بسیار دارد .پایان

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 6:13 ] [ محمد حسین آسایش ]
درباره رمان «سوربز» نوشته ماریو بارگاس یوسا ترجمه عبدالله كوثری

نگاهی به کتاب زنده گی واقعی آلخاندرومایتا

 

سیاست نمی گذارد از زندگی لذت ببری

 

ماریوبارگاس یوسا نویسنده توانمند وچیره دست اهل پروچندسالی است درکشورما بخاطر کتابهای ارزشمندی که از او به چاپ رسیده جایگاه درخور اعتنایی درمیان علاقمندان به ادبیات داستانی یافته است .

اخیرا این توفیق را یافته ام که یکی از کتابهای ارزشمند او یعنی زنده گی واقعی آلخاندرومایتا را مطالعه کنم وباردیگر از خوانش یک اثر ارزشمند حظ وافر ببرم .

موضوع کتاب درباره زندگی یک انقلابی فقیر بنام آلخاندرو مایتا است که بخاطر محرومیت هایی که درزندگی اش کشیده آرمانهای جاه طلبانه وبلند پروازانه ای در سر می پروراند .

کتاب به ناکامی حرکت های چریکی وانقلابی درکشورهای استبدادی واستعمارزده می پردازد ودراین میان نویسنده بعنوان روایتگر داستان با اشخاص وشخصیت های مختلفی که از نزدیک با این چریک مبارز اشنایی داشته اند به گفتگو می پردازد تا به باز آفزینی هنرمندانه زندگی آلخاندرو مایتا بپردازد

هرکس از این افراد گوشه ای از ابعاد پنهان شخصیت این چریک مبارز را روشن ساخته ونویسنده این تکه های جدا ازهم را مثل قطعات پازل کنار هم می چیند تا تصویری ملموس از زندگی الخاندرومایتا بدست دهد ودر انتهای داستان هم به سراع خود مایتا می رود تاحقیقت ماجراها را از زبان خود او بشنود .

نویسنده داستان این رمان ارزشمند را به شیوه مدرن روایت می کند ازاینرو زمان ومکان را درهم می امیزد وگاه سر رشته حوادث از دست خواننده بدر می رود .

مایتا یعنی شخصیت محوری داستان مانند همه انقلابیون جوان درکشورهای استبداد زده سرشار از شور ونشاط برای مبارزه است وآرمان گرایی ،عدالت طلبی .ظلم ستیزی وفقیر نوازی از جمله خصوصیات بارز اوست .

اما افسوس که دربسیاری ازکشورهای استبدادی فعایت سیاسی جز آرمان باختگی وندامت ارمغان دیگری ندارد وبقول نجیب محفوظ نویسنده مصری روشنفکران درجهان سوم درجوانی انقلابی اند ،درمیانسالی محافظه کار ودرپیری عرفان گرا

یکی از همرزمان مایتا ستوان والاخوس است که اورا از ابتدا تا انتها همراهی می کند .نویسنده درتوصیف نخستین لحظات آشنایی این دو مرد انقلابی می نویسد :"معمولا درنگاه اول بیشتر دوستی پدید می آید تاعشق ،آیا رابطه شان از اول صرفا سیاسی بود .اتحادی بین دومرد .سرسپرده به آرمانی مشترک "ص 33

یکی دیگر از ویژگی های ارزنده این رمان توصیفات اجتماعی آن است که شرایط زندگی اقشار مختلف جامعه را با شرایط زندگی مردم درجوامع استبدادی وتوسعه نیافته شبیه می سازد.

درقسمتی از کتاب علت ناکامی انقلابیون اینطور آورده شده است :مابا مسائل ذهنی ور رفته ایم که هیچ دنیای واقعی ندارد .

وباید اضافه کرد یکی از دلایل ناکامی روشنفکران ومبارزان درجهان سوم این بوده که هرگز با مسایل ودغدغه های واقعی مردم پیوند برقرار نساخته اند .

وشاید همین مقوله باشد که انقلابیون شکست خورده را به ندامت می کشاند گرچه درقسمتی از کتاب آمده است :"انقلابی ها نادم نمی شوند ،آنها ازخود انتقاد می کنند که با ندامت فرق می کند "ص 315

بهرحال از مطالعه این کتاب لذت فراوانی بردم .شاید دلیل آن را باید در این جمله از کتاب جستجو نمود که آمده است : تابحال آدمهایی را دیده ای که درسنین بالا سکس یا مذهب را کشف کرده باشند .چنین کشفی به شوق شان می آورد وسرزنده وخستگی ناپذیرشان می کند "ص 180

بهرحال به کسانی که ازخواندن ادبیات معاصرجهان لذت می برند مطالعه این کتاب را توصیه می کنم .

کتاب زنده گی واقعی آلخاندرومایتا نوشته ماریوبارگاس یوسا باترجمه شیوا وتحسین برانگیز حسن مرتضوی از سوی انتشارات نشردیگر انتشار یافته ودر دسترس علاقمندان قرار دارد .

 

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 2:15 ] [ محمد حسین آسایش ]

توضیح :ایمیل من مسدوداست

بعضی از دوستان از جمله اوای عزیز ازمن گلایه کرده اند که چرا جواب ایمیل انها را نمیدهم .به اطلاع این عزیزان میرسانم بعلت اینکه چندان با ایمیلم فعالیت نکرده ام ایمیل من توسط یاهو مسدود شده است خودم هم چندان حوصله و وقت برای ایمیل بازی ندارم بنابراین دوستانی که پیغامی برای من دارند آن را بصورت کامنت خصوصی بفرستند .قبلا ازاین بابت پوزش می طلبم وباردیگر به اطلاع میرسانم به علت مسدود بودن ایمیلم هیچ ایمیلی ازهیچ کس طی این مدت دریافت نکرده ام

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 3:21 ] [ محمد حسین آسایش ]
سلام

سال نو وفرارسیدن نوروزباستانی برهمه دوستان بزرگوار مخصوصا عزیزانی که تبریک گفتند خجسته ومبارک باد .بابت غیبت هایم که ناشی ازبیماری وگرفتاری هست از همه عزیزان پوزش می طلبم والتماس دعا دارم .

[ جمعه چهارم فروردین 1391 ] [ 21:54 ] [ محمد حسین آسایش ]
کاشکی بابا بمیره

براساس یک ماجرای واقعی

 

وقتی حاج لطف الله دربخش مراقبت های ویژه مشغول دست و پنجه نرم کردن بامرگ بود پسرش حمید در حیاط بیمارستان می چرخید وارزومی کرد پدرش بمیرد.

حمید ارزوی مرگ حاج لطف الله را داشت تا میراث اورا به ارث ببرد وبه زندگی خود سروسامانی بدهد.حاج لطف الله بجز حمید دو دختر داشت که هردو ازدواج کرده بودند وحاج لطف الله با اینکه یک بازاری پولدار بود از لحاظ مالی به بچه هایش کمک نمی کرد زیرا اعتقاد داشت انها باید خودشان روی پای خودشان بایستند.

خانواده حاج لطف الله هم بخاطرخساست او دل خوشی از او نداشتند ودامادهای حاج لطف الله هم که بخاطر پول اوبادخترانش ازدواج کردند بعدا متوجه شدند که به کاهدان زده اند چرا که اب ازدست حاج لطف الله نمی چکید واو حتی یک جهیزیه خوب به انها نداده بود حاج لطف الله گرچه دربرخوردباخانواده خسیس بود ولی دوزن صیغه ای داشت که به انها خیلی میرسید.زنانی که هرکدام بیست تا سی سال از اوجوانتر بودند وهمین خشم خانواده اش را بر می انگیخت .

حمیدیکبار باخواهرانش به خانه یکی از زنان صیغه ای حاج لطف الله رفتند .زن درخانه نبود انها هم در خانه اپارتمانی اورا شکستند بعد به داخل خانه رفتند وهمه چیز را به هم ریختند وروی دیوارها وکابینت های اشپزخانه با ماژیک شعارهای بسیارزشتی نوشتند

حاج لطف الله وقتی این ماجرا را فهمید ازناراحتی سکته ناقص کرد ولی کمی بعد توانست ازبستر برخیزد

وحالا حمیدخوشحال بود که حاج لطف الله با مرگ دست وپنجه نرم می کرد وباثروتی که از حاجی لطف الله به او میرسید رویابافی می کرد .باخودمی گفت بامیراث حاج خیرالله بعدازاینکه سهم مادر وخواهرانش را داد برای خودش یک خانه درشمال شهر خواهد خریدودوست دخترهایش را به انجا دعوت خواهد کرد واز انها کام خواهد گرفت .بعدهم یک سوپرمارکت خواهد خرید وبعد هم سفرهای خارج ازکشور وغیره.

حمید غرق خیالات بود که خواهرانش  خبر اوردند پزشکان اعلام کرده اند حاج لطف الله مرگ مغزی شده است .خوشحالی حمید دوچندان شد زیرا باخودفکرکرد حال که حاج لطف الله مرگ مغزی شده می تواند اعضای بدن اورا بفروشد وباخودگفت چهل میلیون تومان قلب وهرکلیه هم بیست میلیون تومان که جمعا می کندهشتادمیلیون تومان .چه مرگ با برکتی .

حمید درحالیکه برای میراث حاج لطف الله نقشه می کشید خبر نداشت که حاج لطف الله مخفیانه بخش بزرگی از اموال وثروت هایش را بصورت محضری بنام زنان صیغه ای اش نموده وخانواده حاج لطف الله تنها باید به همان هشتادمیلیون تومان پولی که از طریق فروش اعضا وجوارح او بدست می اورند اکتفاء کنند. ان هم اگربخت با آنان یارباشدوبتوانند برای قلب وکلیه های حاج لطف الله هرچه زودترمشتری بیابند.

[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 23:13 ] [ محمد حسین آسایش ]

فرارسیدن ایام محرم رابه همه

 

عدالتحواهان وازاداندیشان تسلیت و تعزیت

 

عرض می کنم

[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 21:57 ] [ محمد حسین آسایش ]
داستانی براساس واقعیت

دوسرباخت

سیروس یک مسافرکش خطی بود.دوازده سال بود بازهره ازدواج کرده بودویک پسر هفت ساله ویک دختر نه ساله ثمره ازدواجشان بود.سیروس به اقتضای کارش بادختران وزنان زیادی برخورد داشت تااینکه یک روزدخترلوندوجذابی بنام شهره سرراهش قرارگرفت.

شهره به سیروس اظهارعشق وعلاقه کرد ولی سیروس نمیخواست به همسرش زهره خیانت کند منتهی تحت تاثیراغواگری ها ودلربایی های شهره قرارگرفت.شهره دوازده سال ازسیروس کوچکتربود وبیست وسه سال ازبهارعمرراپشت سرنهاده بود.

سیروس اززمانی که شهره سر راهش قرارگرفته بود به بحران روحی سختی گرفتار امده بود.دیگر مانندقبل تمرکز حواس نداشت ودریک دوراهی دشواری قرارگرفته بودکه قدرت انتخاب را از او سلب می کرد.

بخصوص که شهره لطف ومحبت زیادی نثارسیروس می نمود .بمناسبت های مختلف برای او هدایای گرانقیمت مانند گوشی موبایل و...می خرید حتی یکبار که سیروس تصادف کرده بود واتومبیلش هفتصدهزارتومان خسارت دیده بود شهره ازگاوصندوق پدرش هفتصدهزار تومن ربوده ودراختیار سیروس نهاده بود .شهره بابت این سرقت کتک مفصلی ازپدرش نوشی جان کرده بود و سیروس وقتی شنید شهره کتک خورده خواست پدرشهره را تنبیه کند وانتقام بگیرد که شهره مانع شد

اززمانی که سیروس باشهره اشناشده بود اخلاقش درخانه عوض شده بود ومرتب عیب جویی وبهانه گیری می کرد .ازیکسوبرایش سخت بودکه زهره را بعد از دوازده سال زندگی ازدست بدهد ازسوی دیگر نمی توانست شهره را به راحتی کناربگذارد

زهره هم ازتغییر رفتارناگهانی سیروس وروابط سرد او وبداخلاقی های غیرمتعارفش متوجه تغییرشخصیت سیروس شده بود ولی بوی خیانت از ان به مشامش نمی خورد.

تا اینکه مدتی بعد دید سیروس به ظواهرخود زیاد میرسد هر روز موقع بیرون رفتن ازخانه موهایش را سشوار می کشد.بخودش ادکلن می زند وشیک ترین لباسهایش را برتن می نماید .ازانجابود که بنای ناسازگاری وبدرفتاری باسیروس را گذاشت.

انچه برای هیچکدام مهم نبود دوبچه ای بود که انها بعنوان ثمره زندگی مشترکشان داشتند .زهره با بخشیدن مهریه اش تقاضای طلاق کرد وسیروس هم از ان استقبال کرد وبعدازمدتی کشمکش ازیکدیگرجداشدند

زهره سرپرستی بچه ها را قبول کرد وبه خانه پدری رفت.سیروس هم باسرخوشی وفراغ خاطربه سراغ شهره رفت .ومدت دوماه باشهره سرگرم بود واوقات خود را به تفریح وگشت وگذار می گذراندند تااینکه شهره بطورناگهانی ناپدید شد.دیگرهیچ تماسی باسیروس نمی گرفت و تماس های تلفنی سیروس را بی پاسخ می گذاشت.

تا اینکه روزی نامه ای ازشهره بدست سیروس رسید که در آن نوشته بود :سیروس جان .من الان ازخارج ازکشور این نامه را برای تو می نویسم چون یک خداحافظی بتو بدهکاربودم .توهرگز گزینه من برای ازدواج نبودی ونیست.من تورا مثل بقیه دوست پسرهام برای چند ماه سرگرمی میخواستم .من هیچوقت علاقه ای به ازدواج واین حرفها نداشته وندارم .هردختری که ازدواج می کند درواقع توجه بقیه مردان را با بی توجهی موجودی بنام شوهرعوض می کند ومن میخواهم از زندگی لذت ببرم چون هرکس یکبار بدنیا می ایدوحق دارد تا انجا که مقدورهست از زندگی لذت ببرد .برای همین فیلسوف مورد علاقه من اپیکورهست که اصالت را به لذت میدهد ومن یک اپیکوریست هستم .ازاینکه من باعث شدم ازهمسرت جدابشی اصلا پشیمون نیستم .درواقع من برات فرصتی بوجود اوردم تاحس تنوع طلبی توهم ارضا بشه.تواولین مردی نیستی که من باعث شدم از همسرش جدابشه واخرین نفرهم نخواهی بود.چون ازاین جدایی انداختن ها لذتی نصیب من میشه که نگو ونپرس .یکی ازتفریحاتی هست که من به آن عادت کردم وبرام لذتی نشئه آورداره همینه.برام هم مهم نیست دیگران چه قضاوتی درمورد من می کنند چون من اونقدراعتمادبه نفس دارم که داوری های دیگران رانادیده بگیرم.چندماهی که باهم بودیم خیلی خوش گذشت بابت اون هم یک تشکر بتو بدهکارم .بنابراین متشکرم.خداحافظ

اینطوربودکه سیروس یک بازی کثیف رابازی نکرده باخت

[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 21:31 ] [ محمد حسین آسایش ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دوستان اگرکامنتی مشکوک وغیرعادی بنام من دریافت نموده اند بدانند ازجانب من نیست ولطفا مرادرجریان بگذارند .
× × ×
این وبلاگ هیچ وابستگی گروهی ،حزبی ، سیاسی وایدئولوژیک به هیچ جریانی ندارد وتنها بازتاب دهنده خاطرات نگارنده می باشد
× × ×
دلا نزد کسي بنشين که او از دل خبر دارد
به زير آن درختي رو که او گلهاي تر دارد
در اين بازار مکاران مرو هر سو چو بيکاران
به دکان کسي بنشين که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداري پس تو را زو رهزند هر کس
يکي قلبي بيارايد تو پنداري که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراري که ميآيد
تو منشين منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر ديگي که ميجوشد مياور کاسه و منشين
که هر ديگي که ميجوشد درون چيزي دگر دارد
نه هر کِلکي شکر دارد, نه هر زيري زبر دارد
نه هر چشمي نظر دارد, نه هر بحري گهر دارد
بنال اي بلبل دستان ازيرا ناله مستان
ميان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نميگنجي که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نميگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست اين دل بيدار به زير دامنش ميدار
از اين باد و هوا بگذر هوايش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتي مقيم چشمهاي گشتي
حريف همدمي گشتي که آبي بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را ماني
که ميوه نو دهد دايم درون دل سفر دارد

-------------------------------------------------
هیچکس اینگونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم .
احمدشاملو
----------------------------------------------------
توجه :این خاطرات قبلا ثبت شده واستفاده از آن درقالب نمایشنامه ،فیلمنامه وداستان بدون کسب اجازه ازنویسنده پیگردقانونی دارد
امکانات وب